مادری ، تازگیا به شدت وحشتناکی همه چیز رو توجیه می کنی. بعضاً هم به شدت این توجیه ها بی ربط ان و فقط محض گول مالیدن و پرت کردن حواس ماست
دیروز که داشتیم از مهد بر می گشتیم ، میشا جلوتر از تو راه خونه ما رو رفت و دستگیره در رو گرفت و تو یه دفعه مثل گربه از جا پریدی و دستش رو کشیدی که ول کن اینجا خونه ماست. خلاصه اون شاکی شد و تو رو زد و تو هم شاکی شدی و اون رو هل دادی و ما مامان ها قضیه رو حل و فصل کردیم... بعد که میشا رفت، بهت میگم که مادری برای چی با میشا اینجوری کردی و نذاشتی بیاد خونه مون. میگی که
parce que... parce que, parce que ( 6 BAR )... BABA HAMID c'est DAVA MIKONEH !!!!!
اینم مدلته که اینقدر با لحن ها و تن های متفاوت میگی چون که ، چون که ... تا یا خودت جواب مناسبت رو پیدا کنی یا حواس طرف پرت شه و یه چیز بی ربطی بگی
چند روز پیش عمه زهره زنگ زده بود و من هر کاری کردم تو حاضر نشدی باهاش حرف بزنی پای تلفن. بهت میگم پسری ، چرا با عمه حرف نزدی؟ میگی
Parce que, parce que ( TAGHRIBAN 10 BAR) ...
ساعت رو نشون میدی و میگی
regard maman ! c'est DIYE (DIREH), monsieur train il a parti !!!!
یعنی نگاه کن مامان ، دیره . آقای قطار رفته !!!!!! جل الخالق
مجدداً چند روز پیش همه میوه هایی رو که برات توی ظرف گذاشته بودم نخورده بودی ، پرسیدم که چرا نخوردی میوه هات رو مادری... یه 7-8 تا چون که گفتی و بعدش دوباره خیلی هیجانی که کلاً حواس من یعنی پرت شه ، کاغذی رو که رو دیوار چسبوندیم و استیکر هات رو بهش می زنیم نشون دادی و گفتی
maman , regard ! il y a un crocodile là
یعنی نگاه کن یه کروکودیل اونجاست ، حالا اون استیکر کروکودیل یه ماهه که اونجاست ها
خلاصه از این موارد زیاده مادری. خدا وکیلیش من اصلاً تو رو اینجوری سر کار نمی ذارم که حواست رو پرت کنم و تا حد امکان که خیلی هم زیاده این حد ، همه چیز رو برات توضیح میدم ، نمی دونم واقعاً که تو چه جوری اینجوری شدی :دی
