Wednesday, January 07, 2009

Hallelujah


نازنینم 

برده بودمت یه نمایش خیمه شب بازی. جای خیلی کوچولوی دنجی بود و کلاْ حدود ۲۰ تا آدم بزرگ و ۳۰ تا بچه بودن. بعد از اینکه نمایش تموم شد همه شروع کردند به دست زدن و تشویق کردن و تو خودت تنهایی یه دفعه اون وسط بلند شدی و داد زدی

Bravo, c'était trés bien 
آفرین ، خیلی خوب بود

این اولین باری بود که من تو رو یه همچین جایی می بردم و خیلی برام جالب بود که یه همچین چیزی رو جایی دیدی که اینجوری تشویق می کنند یا خودت فی البداهه همچین کاری کردی و خلاصه خیلی لذت بخش بود کارت

********
اصلاْ خوشت نمیاد که من لباس مشکی بپوشم - کماکان مثل همیشه نسبت به قشنگی و زشتی لباسم اظهار نظر می کنی و واقعاْ هم دوست داری که به نظرت ترتیب اثر داده بشه. علاوه بر این خیلی اینجوری هستی که یه دفعه یه چیز جدی رو تبدیل می کنی به شوخی و بازی و خیلی لذت می بری از این کار

یه روز یه تی شرت مشکی پوشیده بودم که روش با سفید نوشته بود گوگل و با صورتی هم حرف اٌ رو به شکل نماد فمینین در آورده بودن. برگشتی بهم گفتی که لباست سیاهه ، من اصلاْ لباس سیاه دوست ندارم. جاگودر ها - جادوگر - لباس سیاه می پوشن. منم با یه لحن لوسی و نازی و اینا بهت گفتم که : نههههه ،‌ببییییننن ، هم سفید داره ، هم صورتی داره ، خیلی خوشگله ، خیلی هم بهم میاد ، مگه نه؟ و خلاصه کوتاه اومدی

یکی دو هفته بعدش من دوباره همون تی شرت رو پوشیده بودم که دوباره اومدی و حرف قبل رو زدی ، منم گفتم که اشکال نداره مامان ، می خوام برم حموم و لباسم رو عوض می کنم. گفتی : نههههه :دی ، بگو که سفید و صورتی دارهههههه . من نکته رو نگرفتم و همین جوری با لحن عادی گفتم که : آره مادر ، سفید و صورتی داره. گفتی : نهههه .چشمات رو کوچولو و صورتت رو ناز و لحنت رو لوس کردی و گفتی : نهههه ، اینجوری یواش بگو :دی:دی
 
و تازه اونجا بود که من گرفتم که الان در حال پلی بک هستیم :دی

********

یه قابلیت فوق العاده ای که داری و من خیلی ازش لذت می برم اینه که وقتی یه آهنگی می شنوی ، خیلی زود می تونی تشخیص بدی که این رو توی چه کارتونی شنیدی. این کار با وجود یه مجموعه بیش از صد عضوی ، از کارتون هایی که تو برای دیدن داری ، واقعاْ استریت فوروارد !! نیست و چند بار پیش اومده که مثلاْ با هم توی ماشین نشستیم و یه دفعه رادیو یه آهنگ آشنا گذاشته و تو خیلی زودتر از من فهمیدی که این مال چه کارتونیه
 
آخرین بارش همین هفته قبل از رفتنت بود که تو نشسته بودی و داشتی نقاشی می کشیدی و من توی آشپزخونه داشتم یه پلی لیستی رو گوش می دادم که وسط هاش آهنگ هللویا بود۰ با اینکه آهنگ خیلی آرومه و اصلاْ اینجوری نیست که یه دفعه جلب توجه خاص کنه ، هنوز۲۰ ثانیه از شروعش نگذشته بود که همون جوری که داشتی می کشیدی گفتی : این آهنگ شرک ه .و اون موقع حداقل یک ماه بود که تو این کارتون رو ندیده بودی

و تو نمی دونی که یه مادر چققققددددرررر غرق در لذت میشه وقتی یه همچین اتفاقی میفته


آخرین شبش توی لوزان که با هم رفتیم مک دونالدز - و به قول خودش اولد مک دونالدز ، به خاطر او شعره که می خونه اولد مک دونالدز هد ا فارم :دی




3 comments:

hannan said...

ghashang bood:)
maloome az shirin zabooniash zakhire dari baraye in modat;)

movafagh bashi

سین said...

مرسی که عکس های این بچه رو آپلود می کنی. خیلی کیف داره تماشای عکس هاو یادآوری شیرین زبونی هاش

کورش اسلام زاده said...

سلام

«خبرخوان پدر و مادرها»، برای اولین بار، توسط پرشین بلاگرز ارائه شده است. در این خبرخوان آخرین مطالب وبلاگ شما و سایر وبلاگ‌های مشابه با فاصله کوتاهی پس از انتشار به نمایش در می‌آید.

http://persianbloggers.blogspot.com/2008/12/parents-p.html

هم‌چنین «لیست وبلاگ‌های پدر و مادرها» و «فید یا خوراک وبلاگ‌های پدر و مادرها» نیز جهت پیگیری مطالب دوستانتان در خوراک خوان موردنظرتان ارائه شده است.

امیدوارم که پرشین بلاگرز را متعلق به خود دانسته و ایرادات احتمالی را گوشزد فرمائید.
با تشکر